محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3733
تاريخ الطبرى ( فارسي )
است . » گفت : « منت او چه بوده ؟ » گفت : « در مسجد جماعت مهلب را به مطالبهء دويست هزار نگهداشته بودند كه طلحه پرداخت . » گويد : پس يزيد ، ابن طلحه را رها كرد و ديگران را فرستاد و فرزدق شعرى گفت به اين مضمون : « ابن طلحه در جنگ هرات « وقتى قوم خويش را بديد « آنها را قومى نكو يافت . » گويند : وقتى اسيران را از پيش يزيد بن مهلب به نزد حجاج آوردند به حاجب خويش گفت : « وقتى سرور آنها را خواستم فيروز را بيار » تخت وى را نهادند ، در آن هنگام وى در واسط نى بود كه هنوز شهر واسط بنيان نشده بود آنگاه به حاجب خويش گفت : « سرورشان را بيار » و او به فيروز گفت : « برخيز » حجاج به فيروز گفت : « اى ابو عثمان چرا با اينان همراه شدى كه نه گوشت تو از گوشت آنهاست و نه خونت از خونشان ؟ » گفت : « فتنه اى بود كه همه را گرفت ما نيز در آن بوديم » گفت : « اموال خويش را بنويس . » گفت : « پس از آن چه ؟ » گفت : « اول بنويس . » گفت : « پس از آن جانم در امان است ؟ » گفت : « بنويس . سپس بينديشم » گفت : « غلام ، بنويس : يك هزار هزار ، دو هزار هزار » و از مال بسيار سخن آورد .